مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

341

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ثمّ تكلّم أهل بيته وأصحابه بما يشبه هذا الكلام « 1 » وسيذكر بعد « 1 » . « 2 »

--> ( 1 - 1 ) [ ذخيرة الدّارين : الخبر ويأتي بسط الكلام في الوقعة إن شاء اللّه ] . ( 2 ) - ( د ) حسين عليه السّلام شب هنگام ياران خود را جمع كرد . علي بن الحسين گويد : با آن‌كه بيمار بودم ، نزديك رفتم تا آن‌چه گويد ، بشنوم . شنيدم ، پدرم به أصحاب گفت : « بهترين ستايش را بر خدا نمايم وبر سود وزيان أو را سپاس گذارم . بار خدايا ! من تو را سپاس گويم كه ما خانواده را به نبوت گرامى داشتى وقرآن را به ما آموختى ودر دين دانا ساختى وبه ما گوشهاى شنوا وديدهء بينا ودل روشن دادى . ما را از شكرگزاران خود بپذير . اما بعد ! در ميان أصحاب جهان باوفاتر وبهتر از أصحاب خود نمىدانم ودر ميان خانواده‌ها مهربانتر وگرم‌تر وبهتر از افراد خانوادهء خود نمىشناسم . خدا شما همه را از طرف من جزاى خير دهد . هلا من يك روزى از طرف اين دشمنان براي خود گمان بردارم ! من به همهء شما اجازه دادم تا همهء شماها آزادانه برويد ومن شما را حلال كردم . پيمان وتعهدى نداريد . اين شب تار شما را فراگرفته است . در أمواج ظلمت آن خود را از گرداب بيرون كشيد . هركدام از شما دست يكى از افراد خاندان مرا بگيريد ودر روستاها وشهرها پراكنده شويد تا خدا گشايش دهد ؛ زيرا اين مردم بس مرا مىخواهند واگر مرا گرفتار كنند ، از جستجوى ديگران بگذرند . برادران وپسران وبرادرزادگان وپسران عبد اللّه بن جعفر يك زبان گفتند : « ما چنين كارى نكنيم . بعد از تو زنده باشيم ! خدا چنين روزى نياورد . » عباس آغاز سخن كرد وديگران از أو پيروى كردند . سپس رو به فرزندان عقيل كرد وفرمود : « همان جانبازى مسلم براي شما بس است . شما برويد . من به شما اجازه دادم . » گفتند : « سبحان اللّه ! » مردم به ما چه مىگويند ؟ مىگويند : سرور وآقا وعموزادگان خود را كه بهترين عمو زادگانند ، واگذارديم وبا آنها تيرى از كمان رها نكرده ونيزه‌اى نزده وشمشيرى به كار نبرديم وندانستيم چه كردند ؟ ! نه به خدا ! اين كار نكنيم ؛ ولى جان ومال وخاندان را قربانت كنيم وبه همراه تو نبرد كنيم تا به سرنوشت تو برسيم . زشت باد زندگى بعد از تو . » مسلم بن عوسجة از جا برخاست وگفت : « ما دست از تو بداريم وهنوز نزد خدا در اداى حقت ، خويش را معذور نكرده باشيم ؟ ! نه به خدا ! نيزه به سينهء دشمن فرو كنم وتا دسته شمشير در دست دارم بر آنها به كار برم واگر سلاح به دستم نماند كه با آنها بجنگم ، سنگ به آنها بپرانم . به خدا دست از تو برنداريم تا خدا داند كه ما رسول خدا را بعد از أو دربارهء تو منظور داشتيم . به خدا اگر بدانم كه كشته مىشوم وزنده مىشوم وسپس كشته مىشوم وسوخته مىشوم وخاكسترم را باد مىدهند وهفتاد بارم چنان كنند ، از تو جدا نشوم تا در آستانت بميرم . چگونه فداكارى نكنم كه يك كشته شدن است وتا هميشه كرامت عظيمى در پى است . » زهير بن قين از جا برخاست وگفت : « به خدا من دوست دارم كشته شوم وزنده شوم وباز كشته شوم تا هزار بار وخداى عز وجل با اين كشتار من از تو وخاندانت دفاع كند . » همهء يارانش يك نفس قريب به اين مضمون پاسخ دادند ( ط ) وگفتند : « به خدا از تو جدا نشويم ( جان -